یادداشت ؛ سید محمد (عادل) علوی

قلب‌مان لرزید، گوشه چشمان‌مان اشک جمع شد و از صمیم قلب آرزو کردیم کاش آن روز هر کسی بودیم جز مادر، خواهر یا همسر بازیکنانی که روزی برای تیم مورد علاقه‌مان توپ می‌زدند و امروز دیگر در جمع ما جایی ندارند.

 مادر برای ما ایرانیان ابتدا و انتهای همه چیز است؛ شروع و پایان عشقی ابدی و بی‌نهایت که ذره‌ذره وجودمان را با خود عجین کرده و تاروپودمان را به خود گره زده است. چه واژه‌ای مقدس‌تر از نام و نشان مادر؟ به چه قیمتی حاضریم این نام مقدس را به زشت‌ترین الفاظ آغشته کنیم؟ باید به کدام نقطه برسیم و با چه فکری خط قرمزها را زیر پا بگذاریم، دهان خود را با توهین به نوامیس دیگران آلوده کنیم و قلب‌مان از این همه پلیدی درد نگیرد؟ مگر فوتبال چیست و چه ارزشی دارد که ما را به چنین نقطه سیاهی سوق دهد؟

برای مادران…

خواستم چند روز از تب و تاب دیدار پرسپولیس و تراکتور بگذرد تا بتوانیم با فراغ بال و فارغ از هیجان لحظه‌ای که فوتبال بر ما غلبه می‌کند، این گزارش را بخوانیم و چند دقیقه‌ای در خلوت خود به برخی مسائل، عمیق‌تر فکر کنیم؛ به این بیندیشیم که اگر دوباره روی سکوهای آزادی می‌نشستیم، آیا فوتبال آنقدر ارزش داشت که نام مقدس مادر را نادیده بگیریم و هر آن‌چه نباید را بر زبان آوریم؟ به خدا که فوتبال در برابر عصمت و عظمت نام مادران، حتی ذره‌ای نمی‌ارزد؛ آن هم برای ما ایرانیان که حاضرند تمام بود و نبود خود را فدای مادرانشان کنند؛ مادرانی که گوشه چادرشان سجده شکر به جای می‌آوریم و هر بار که به زحمات و تلاش‌های‌شان فکر می‌کنیم، کم می‌آوریم و از عشقی که پروردگار در دل‌مان نسبت به آن‌ها قرار داده، نفس و زبان‌مان بند می‌آید.

دیدار تیم‌های پرسپولیس و تراکتور هرچقدر در زمین زیبا و دل‌نواز بود، اما روی سکوها به نماد زشتی فوتبال ایران بدل شد؛ مظهری از فحاشی به نام مادر، خواهر و همسر برخی بازیکنان که هیچ یک از آن الفاظ بی‌نصیب نماندند. در طول ۹۰ دقیقه، آن عزیزان فشار حداکثری را تحمل کردند و رنجی که بر دل داشتند به وضوح در چهره‌شان نمایان بود.

هر بار که ویدیو کلیپ‌های به جای مانده از آن دیدار را می‌بینم یا این گزارش را می‌نویسم، قلبم بار سنگینی از اندوه را حمل می‌کند و ناخودآگاه اشکی در گوشه چشمانم جمع می‌شود و قلمم قوی‌تر می‌شود تا بنویسم: کاش قداست نام مادر در هیچ لحظه‌ای خدشه‌دار نشود، کاش حداقل همین یک واژه برای ما پاک، آراسته و مقدس بماند و حتی اگر شکنجه شدیم، زیر بار کوچک‌ترین توهینی به نام نیک مادران این آب و خاک نرویم.

ما همان‌هایی هستیم که اگر مادری زنبیل به دست در کوچه و خیابان راه برود و نای بلند کردن خریدهایش را نداشته باشد، به کمکش می‌شتابیم و برایمان فرقی نمی‌کند که او مادر خودمان باشد یا دیگری؛ گویی هیچ وظیفه‌ای مهم‌تر از رساندن آن مادر به خانه‌اش نداریم. ما همان‌هایی هستیم که اگر مادرمان غمگین باشد، گویی عالم بر سرمان خراب شده و برای خوشحال کردنش به آب و آتش می‌زنیم. ما همان‌هایی هستیم که جان و جهان‌مان به نام مادر گره خورده و به نام زیبای مادر سوگند یاد می‌کنیم.

پس چه شده که همه چیز را نادیده می‌گیریم، لحظه‌ای فکر نمی‌کنیم، از روی دل می‌گذریم، چشمان‌مان را می‌بندیم و دهان‌مان را باز می‌کنیم و هر چه نباید را بر زبان می‌آوریم؟ آن هم درباره موضوعی مقدس، درباره مادر…

امروز که این یادداشت را می‌نویسم و شما آن را می‌خوانید، مطمئنم بسیاری از همان‌هایی که آن روز در ورزشگاه بودند، حاضر نیستند دوباره چنین رفتاری نشان دهند، حاضر نیستند به هیچ مادری توهین کنند، حاضر نیستند قداست نام مادر را نادیده بگیرند و شعاری سر دهند که سراسر توهین و زیر پا گذاشتن خط قرمزهاست؛ بسیاری از آن‌ها حاضر نیستند همان شخصیتی باشند که آن روز در ورزشگاه آزادی بودند…

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری کاشف خبر | پایگاه خبری استان گیلان و شهر لاهیجان